اعتـــراف

 بـــاید خیلی زودتــر از اینها اعتــراف می کردم !!!

سلام غریبه آشنــا !

می خواستم اعتـــراف خنده داری کنم  !

بعد از مدتهـا پـرسه زدن در کوچه پس کوچه های قلبم و کلنجار رفتن بـا ضمیر ناخود آگاهم ...

امـروز به ایـن نتیجه رسیدم !

که مــن هیچ وقت عــاشق تـــو نبوده ام !!!

و تــو تنهــا بهــانه ای بودی بــرای پــر کردن روزهای خــاکستــریم  !!!!

/ 68 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رهگذر

وقتي كه رفتم؛ تازه تو ميفهمي عاشقي چيه! مي شناسي عشقو بعدمن؛ ميفهمي عاشقت كيه! عاقبت ازغصهء تو نقش تو قصه ها مي شم ميرم و پيدام نميشه؛تنها مثل خدا مي شم وقتي كه من عاشق شدم؛ با همه بود و نبود تو خوابو تو بيداريام؛نقش دو تا چشم تو بود من همه جا كنار تو؛سايه به سايه؛كو به كو آيينه اي كه دم به دم با تو نشسته روبرو تو جونمي؛تو عشقمي؛قشنگترين بهانه اي براي زنده بودنم تو بهترين نشونه اي تو بهترين دليل دل براي بودنم شدي نبودي از تنم جدا كه پاره تنم شدي پرنده قشنگ من؛اگه بياي بهار مياد براي اين شكست دل ؛تو سينه باز قرار مياد ستارها پايين ميان؛ خيالتو مي دزدم، از تو شبستون خواب تو ابرا پنهون مي شم، يه وقت نبينه مهتاب بارون ميشم مي بارم، تو آسمون چشمات كه رو زمين به يادِ همه بمونه چشمات بخواي نخواي فقط تو بياي نياي فقط تو تو، تو، فقط تو آهاي آهاي فقط تو از سر ِ پرچين شب وقتي سرك مي كشي مهتابِ هاج و واج و پايين ترك مي كشي مي ياد واسه تماشا، مي افته تو حوض نور اونجا كه عكس چشمات، افتاده از راه دور

رهگذر

چرا انقدر کم فضا ميده اينجا من می خواستم شاهنامه رو انجا بنويسم

انجل

شرمنده نتونستم زودتر بيام. اعتراف جالبی بود. بلاخره آپ کردم.

عــروســکِ مــهــربــون

اين اعتراف نيست! اين يه خودفريبی برای کم کردن شدت درده که بيشتر وقتا بی فايده ست و يا اينکه درد جديد به همراه خودش مياره...

حسن شکوری

... دوست من ، عشق آیینه عشق است و هوس ، خیال هوس. حقیقت عشق نه یک قلب ، بلکه دو قلب را آرامش می دهد . این اندیشه مرا به یاد شعله ای می اندازد که خداوند از وجود خود گسست و دو نیم کرد . نیمی مرد و نیمی زن.