نویسنده : خــــاکستــر ; ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز ٢٠ خرداد ۱۳٩٠

همه می گویند :بـــــاهوشی، دنبال هر چیزی که بروی بدست می آوری!

دنبال عــلم رفتم؛

عــــالم شدم

دنبال واژه هـــای خــاکستــر ی رفتم ؛

شــــاعر شدم

دنبال مــــاه رفتم؛

مجنــــون شدم

کـــــاش کمی هم دنبال عشـــــــق می رفتم  !





نویسنده : خــــاکستــر ; ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱ اسفند ۱۳۸٩

باور نمی کنم ،

نـــــه !

نخواه که باور کنم ،

که تـــو را ،

تـــوئی که خــاکستــر شدم در عشقت ،

تــوئی که جزء مقدسات من بودی ،مثل ِ زلالی آب ، زلالی مسیــح

من  می دانم یک جای کار این دنیا می لنگد که می گویند تـــو را از دست داده ام!





نویسنده : خــــاکستــر ; ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱٤ آبان ۱۳۸٩

در عجبم از این مردمـــان

که به مــن می گویند شـــاعر

و به این واژه های خــاکستــری، شعر

عجب مردمان بی هنـــری





نویسنده : خــــاکستــر ; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱ مهر ۱۳۸٩

منتظر نشـــانه های خــاکستــری ام برای آمــــدنت  

...

بـــرگ های زرد

صــدای زنگ ِ مدرسه

هیـــاهوی همشاگردی ها

نم نم بـــاران

....

اینها نشـــانه  های خوبی است برای  آمــــدنت

پـــــائیز مبــــارک





نویسنده : خــــاکستــر ; ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱٧ شهریور ۱۳۸٩

روزهــای آخر شهریوریست

امــا در دلم سوز زمستـــان است .

نــامهربانیت ، پــائیز نیامده را زمستــانی خــاکستــری کرد .

پ . ن

ای مـــردمان بگوئید آرام ِ جــــــان من کو ؟!

من مهــــربان ندارم ، نــــامهربان من کو ؟!